خلبان وپری خانم

امروز که روزنامه ها را ورق میزدم مطلب طنزی توجهموجلب کرد حیفم اومد شما اونو نخونید البته اینو هم بگم یه کم دستکاریش کردم یک […]

دو داستان کوتاه

گنجشک و آتش گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می شد و برمی گشت! پرسیدند : چه می کنی ؟ پاسخ داد […]

دلاک مرد حمام زنانه

نصوح مردى بود شبیه زنها ،صدایش نازک بود صورتش مو نداشت و اندامی زنانه داشت او مردی شهوتران بود با سواستفاده از وضع ظاهرش در […]

کشاورز و ساعتش

روزی کشاورزی متوجّه شد ساعتش را در انبار علوفه گم کرده است. ساعتی معمولی امّا با خاطره ای از گذشته و ارزشی عاطفی بود. بعد […]

دو حکایت

۱- روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت. فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: […]

۲۸ لطیفه خنده دار نسبتاً جدید

اگر «شما» نویسنده این آثار هستید، لطفا عصبانی نشوید. لبخند بزنید و به خواننده هایی فکر کنید که با خواندن نوشته هایتان لبخند می زنند […]

برای مادربزرگ ها

مادر بزرگ در حالی که با دهان بی دندان ، آب نبات قیچی را می مکید ادامه داد : آره مادر ، ُنه ساله بودم […]

بخوان، بخند

۱- همیشه از بچگی یه موضوعی برام سوال بوده این چوب بستنی ها هست که دکترها می کنن تو حلق مریض، کیم هاش رو کی […]

هفت داستان جالب

۱ دوست دیرینه اش در وسط میدان جنگ افتاده ، می توانست بیزاری و نفرتی که از جنگ تمام وجودش را فرا گرفته ، حس […]

پیغام گیر تلفن پدربزرگ و مادر بزرگ ها

ما اکنون در دسترس نیستیم؛ لطفا” بعد از شنیدن صدای بوق پیغام بگذارید: اگر شما یکی از بچه های ما هستید؛ شماره ۱ را فشار […]

لبخند

یه سوال که ذهنم رو خیلی مشغول کرده اینه که : چرا خانوما رشته مامائی دارن ولی آقایون رشته بابائی ندارن ——————————————————————————– مشتری: این کت […]

شگرد اقتصادی ملانصرالدین

ملانصرالدین هر روز در بازار گدایی می کرد و مردم با نیرنگی، حماقت او را دست می انداختند. دو سکه به او نشان می دادند […]

اوضاع کار خراب است

به نام مهربانی که شغل ها را آفرید تا هم بابایمان به یک دردی بخورد و هم مامانمان یک نفس راحتی بکشد از دست بابایمان. […]

سحر خیز باش تا کامروا گردی…

حکایت کرده اند٬ بزرگمهر٬ هرروز صبح زود خدمت انوشیروان می رفت٬ پس از ادای احترام٬رو در روی انوشیروان می گفت: سحر خیز باش تا کامروا […]