داستان خانه ی ما

نجار پیری خود را برای بازنشسته شدن آماده می کرد. یک روز او با صاحبکار خود موضوع را درمیان گذاشت. پس از روزهای طولانی و […]

قیمت تجربه

مهندسی بود که در تعمیر دستگاه های مکانیکی استعداد و تبحر داشت او پس از۳۰ سال خدمت صادقانه باز نشسته شد دو سال بعد از […]

۲۰ دلار!

ﭘﺴﺮﮎ ﮐﻮﭼﮏ ﺍﺯ ﭘﺪﺭ ﺧﺴﺘﻪ ﻭ ﻋﺼﺒﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺳﺮ ﮐﺎﺭ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺁﻣﺪ ﮔﻔﺖ ﺑﺎﺑﺎ ،ﯾﮏ ﺳﻮﺍﻝ ﺑﭙﺮﺳﻢ؟ ﭘﺪﺭﺵ ﮔﻔﺖ :ﺑﭙﺮﺱ ﭘﺴﺮﻡ. ﭼﻪ ﺳﻮﺍﻟﯽ؟ […]

شرط ازدواج

مرد جوانی در آرزوی ازدواج با دختر کشاورزی بود. کشاورز به او گفت: «برو در آن قطعه زمین بایست. من سه گاو نر را آزاد […]

سیم مشتاق سه تار چیست؟

فریاد بر می آورد که ملا حکم سنگسار مشتاق را صادر کرده و مردم به سوی او حمله‌ور می‌شوند و او را به بیرون از […]

پدربزرگ در باره چه می نویسی؟

پسرک از پدربزرگ پرسید: پدربزرگ در باره چه می نویسی؟ پدربزرگ پاسخ داد: درباره تو پسرم، اما مهمتر از آنچه می نویسم، مدادی است که […]

چهل دانستنی عجیب و خواندنی

۱-داوینچی همزمان با یک دست می نوشت و با یک دست نقاشی میکرد! ۲- هیتلر از مکان های بسته وحشت داشت! ۳- مار می تواند […]

ابزار شیطان

گویند روزی شیطان همه جا جار زد که قصد دارد از کار خود دست بکشد و وسایلش را با تخفیف مناسب به فروش بگذارد. او […]

با هم و برای هم زندگی کنیم

موش ازشکاف دیوار سرک کشید تا ببیند این همه سروصدا برای چیست .. مرد مزرعه دار تازه از شهر رسیده بود و بسته ای با […]

داستان ضرب المثل کلاه گذاشتن

عبارت مثلی بالا در مورد افراد فریب خورده به کار می رود . کسی که به علت عدم توجه یا سادگی مرتکب اشتباه و متحمل […]

“هِر” را از “بِر” تشخیص نمی دهد

این مثل در رابطه با کسانی به کار می رود که بی سواد صرف هستند، معرفت ندارند و خلاصه قوه دراکه و تشخیص آنها تا […]

قصه خر

قصه خر مربوط به خانواده دزفولی است که یک پسر دم بخت دارند .یک شب که پدر ومادر مشغول حرف زدن بودن (پسر خودرابه خواب […]

فرشته ای به نام مادر

کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و پرسید: می‌گویند فردا شما مرا به زمین می‌فرستید اما من به این کوچکی و بدون هیچ […]

داستانهای زیبا و عبرت آموز

۱- در زمان قدیم، پادشاهی تخته سنگی را در وسط جاده قرار داد و برای اینکه عکس­العمل مردم را ببیند، خودش را جایی مخفی کرد. […]