حاجیه خانم مهری مجدی نسب به دیار حق شتافت

با نهایت تاسف و تاثر در گذشت حاجیه خانم مهری مجدی نسب فرزند مرحوم خواجه محمدحسین و همسر مرحوم حاج عبدالرحمن ستاره را به را […]

شیطنت های معصومانه ( ۶ )

این مطلب را که می خواهم به رشته تحریر در آورم به نقل از پدر بزگوارم آقای حاج محمدعلی مجدی نسب می باشد که به […]

شیطنت های معصومانه ( ۵ )

از اون روزی که دو سه گونی زغال را برا مصرف سال اوردن و زغال ها بر حسب اندازه و نوع مصرف مرتب شدن و […]

قسمت دوم سفر به ایساتیس

در اولین دیدار از اماکن گردشگری یزد به دیدن مسجد جامع رفتیم. خیابان منتهی به مسجد پر از دکانهایی است که انواع صنایع دستی یزد […]

خاطره ای از حاج مرتضی مجدی

تا چند سال پیش که ناراحتی قلبی نداشت یکی از اعضای گروه کوه نوردی ما بود وخدا وکیلی با توجه به سن وسالش تحرک بالایی […]

حلقه ی گمشده

 اومدن خواستگاری حمیده خانوم.خواهر شوهر کوچیکه.غریبه هم نبودن.داماد پسر عموی عروس بود .از همون دسته ادما که میگن عقدشون رو تو اسمون ها بستن . […]

خانه ی پدری

بچه که بودیم وقتی امتحان های ثلث دوم را می دادیم و خیالمان از درس و مشق راحت می شد، مادرم دست من و خواهر […]

خاطره ای عجیب اما واقعی

چندین سال پیش  در محله قلعه دختری لال  زندگی می کرد که متاسفانه روزی مورچه ای به طرز عجیبی وارد چشم او می شود و […]

زنی مهربان و دلسوز که مادرمان را خواهر بود

به آخرین ماه خزان سنه ۱۳۹۱ ، بر آن شدیم تا به قصد سفر از کناره های زیبای دز به سوی بادگیرهای کویر رهسپار گردیم. […]

سپاس از یک مرد نیک

۱۷ مرداد سال ۱۳۸۵ مصادف با ولادت حضرت مولا امیرالمومنین بود که من و مرحوم پدرم حاج محمد مجدی در شهر مشهد به زیارت آقا […]

اموات خاندان مجدی

طبق تحقیقاتی که نموده ام۱۸۷ نفر از افراد خاندان مجدی به دیار حق رفته اند از این تعداد ۶۵نفر زن و ۱۲۲ نفر مرد بوده […]

خداحافظ…برای آخرین بار

صبح زود بود و سریس مدرسه دم در منتظر… دیرم شده بود و با عجله مشغول جمع کردن بودم. چند روزی می شد که بابابزرگ […]

غذای آسمانی

خبر را صبح زود برا مادر اورده بودن. .خبر را کی اورده  بودو چی بود نمی دونم.با وجودی که خیلی بچه بودم  اما احساس میکردم […]

شیطنت های معصومانه ( ۴ )

عادل رو که تازه به حـرف اومده بود برداشتم و رفتم خونه آقای دفتری.وارد هال ورودی که شدیم چند جوجه زرد و رنگی توی یه […]