بیلان کاری تکیه خاندان مجدی

برای تهیه لوازمات تکیه خاندان مجدی درسال۱۳۹۲ از افراد خاندان ووابستگان منتسب به آنها وجوهی جمع آوری گردید که این وجوه برای خرید سیستم صوتی […]

گزارش های محرم ۱۳۹۲ – روز عاشورا

امروز اخرین روز دهه ی محرم است و طبق ایینی دیرین و ماندگار کلیه ی هیئات عزاداری از محله ی قلعه رد می شوند و […]

گزارش های محرم ۱۳۹۲ – شب دهم ( شب عاشورا )

گزارش امشب ما یک فرق عمده با گزارش دیگر شب های ما دارد و ان ، این است که این گزارش از ظهر امروز اغاز […]

محله قلعه کوی مجدی را آنلاین ببینید

گروه فرهنگی مذهبی دزآوا برای دومین سال پیاپی مهمان تکیه خاندان مجدی است در عصر عاشورای حسینی و مراسم عزاداری مردم شهرستان دزفول را در […]

گزارش های محرم ۱۳۹۲ – شب نهم ( شب تاسوعا ) + تصاویر

هر طرف را که نگاه می کنی دزفولی های ساکن شهرهای دیگرند که خودشان را برای تاسوعا و عاشورای حسینی به دزفول رسانده اند و […]

گزارش های محرم ۱۳۹۲ – شب هشتم + تصاویر

امشب همه جا سخن از برنامه ی عزاداری یکپارچه ای بود که امروز ساعت ۳ بعد از ظهردر فلکه امام برگزار شده بود . از […]

گزارش های محرم ۱۳۹۲ – شب هفتم + تصاویر

بالاخره خدا را شکر چشممان به جمال باران روشن شد و هوای الوده ی شهر برای ساعاتی پاک شد . در این میان بعضی از […]

گزارش های محرم ۱۳۹۲ – شب ششم

بالاخره چشممان به مراسم چلاب محله ی قلعه – کوی شهید مجدیان – باز شد . امشب هنوز پاسی از شب نگذشته بود که هیات […]

گزارش های محرم ۱۳۹۲ – شب پنجم + تصاویر

ساعت ۹ شب بود و دیگر خودتان بهتر می دانید که بجز تعداد انگشت شماری در تکیه حضور نداشتند . نیم ساعت گذشت و کم […]

گزارش های محرم ۱۳۹۲ – حتما” بخوانید

طبق قرار قبلی ساعت ۱۰ صبح مراسم ختم قران به یاد مرحوم حاج کاظم مجدی عرب در مسجد ایت الله مفید اغاز شد . در […]

گزارش های محرم ۱۳۹۲ – شب چهارم + تصاویر

بوی باری در فضا پیچیده بود و صدای سنگ جت قطع نمی شد . صدای دلنشین چکش هماهنگ کننده این دو بود و در این […]

گزارش های محرم ۱۳۹۲ – شب سوم

به همراه پسرم علی به محله ی قلعه قدم گذاشتم . همه چیز ارام و روبراه بود . عقربه های ساعت به ۱۰ شب نزدیک […]

گزارش های محرم ۱۳۹۲ – شب دوم

ماشین هایی که پارک کرده بودند افزایش پیدا کرده بود و این نشان می داد که افراد کم کم دارند امدن محرم را حس می […]

گزارش های محرم ۱۳۹۲ _ شب اول + تصاویر

شب اول است . ارام به راه می افتم و در خیابان های قلعه قدم می زنم . گروهی از جوانان در حال بستن شالها […]