شعری زیبا با صدای گرم شهریار

شعری زیبا با صدای گرم شهریار

نویسنده : حسین مجدی نسب   زمان و تاریخ انتشار : ۴ آذر ۱۳۹۳   

.

 .

 .

.

 .

 .

 

پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می‎کند

بلبل شوقم هوای نغمه‎خوانی می‎کند

همتم تا می‎رود ساز غزل گیرد به دست
طاقتم اظهار عجز و ناتوانی می‎کند

بلبلی در سینه می‎نالد هنوزم کاین چمن
با خزان هم آشتی و گل‎فشانی می‎کند

ما به داغ عشقبازی‎ها نشستیم و هنوز
چشم پروین همچنان چشمک‎پرانی می‎کند

نای ما خاموش ولی این زهره‎ی شیطان هنوز
با همان شور و نوا دارد شبانی می‎کند

گر زمین دود هوا گردد همانا آسمان
با همین نخوت که دارد آسمانی می‎کند

سالها شد رفته دمسازم ز دست اما هنوز

در درونم زنده است و زندگانی می‎کند

با همه نسیان تو گویی کز پی آزار من
خاطرم با خاطرات خود تبانی می‎کند

بی‌ثمر هر ساله در فکر بهارانم ولی
چون بهاران می‎رسد با من خزانی می‎کند

طفل بودم دزدکی پیر و علیلم ساختند
آنچه گردون می‎کند با ما نهانی می‎کند

می‌رسد قرنی به پایان و سپهر بایگان
دفتر دوران ما هم بایگانی می‌کند

شهریارا گو دل از ما مهربانان مشکنید
ور نه قاضی در قضا نامهربانی می‎کند

برچسب ها : ,   

  

این مطلب ۴ دیدگاه دارد

حسین جان این شعر استاد شهریار را با صداش دو سال پیش در سایت گذاشتمش



شعر رو یادم بود که گذاشتین ولی یادم نبود که فایل صوتیش هم همراهش بوده.فکر کردم بار اولیه که فایل ویدیویی به نمایش دراومده.
به هر حال مرسی از دقت نظرتون



واقعا زیبا بود من عاشق شعرای شهریارم مخصوصا باصدای خودشون واقعازبان و کلمات نمیتونه احساسوعمق تشکرموبیان کنه فقط میتونم بگم ممنونم دانلودش کردم البته با اجازتون



بی نظیره این شعره استاد شهریار
قابل وصف نیست



ارسال دیدگاه

نظر شما :