حاج رشید بزرگ

حاج رشید بزرگ

نویسنده : مسعود مجدی فرزند حاج محمدعلی فرزند حاج رشید   زمان و تاریخ انتشار : ۶ بهمن ۱۳۹۱   

حاج رشید مجدی فرزند محمدعلی فرزند حاج حیدرعلی همانند پدربزرگش قافله دار حجاج بوده است . وی یکی از ثروت مند ترین و با اقتدار ترین و معروف ترین افراد در زمان خود بوده و همچنین وی بزرگ خاندان مجدی بوده و اتاقش سر لوایه قرار داشته است.او صاحب دو فرزند به نام های حسین و زهرا بوده است که  حسین علاقه زیادی به شکار داشته و همیشه در اطراف دزفول مشغول شکار آهو بوده و سر انجام یک روزپس از شکار فراوان بسوی خانه روانه می شود و چنان با غرور بر سر اسب نشسته که حاج رشید به خودش می بالد و به همه کسانی که نزد او هستند و از دور دارند حسین را می بینند با افتخار می گوید که این حسین من است که می آید .اما متاسفانه در همان شب حسین مریض می شود و دار فانی را وداع می گوید و همه می گویند که حسین را چشم زده اند بخاطر همین فوت نموده است . حسین فقط دارای یک دختر کوچک به نام فاش بوده است. زهرا  دختر حاج رشید  که  همسر اول میرزا فرزند خواجه مبارک بوده است و دارای چهار فرزند به نام های محمدعلی (مندنی ) – احمد – عطر گل  و حسن گل بوده است.اما ضایعه مرگ حسین برای حاج رشید بسیار سخت و ناگوار است بطوریکه پس مرگ حسین طولی نمیبرد که حاج رشید هم فوت می نماید .زهرا دخترش که تنها وارث پدر است بجای پدرش به اتاق می رود اما بزرگان طایفه به او می گویند که نشستن تو در اتاق کار مناسبی نیست ما به تو قول می دهیم زمانی که پسرت (مندنی) بزرگ شود او را در اتاق بنشانیم.پس از چند سال که خواجه مندنی بزرگ می شود و میخواهند او را به اتاق ببرند او مخالف این کار می شود و می گوید افرادی در طایفه هستن که از من بزرگتر و سالخورده ترند و با این وجود من چگونه در اتاق بنشینم و به این ترتیب خواجه نقی که مسن ترین فرد طایفه بوده به اتاق می رود.(اتاق جایی بوده که بزرگ خاندان در آنجا بوده اند و در زمان گذشته بزرگ خاندانی از پدر به پسر بزرگ تر می رسیده و بر اساس سن افراد انتخاب نمی شده است.بزرگ خاندان بر سر خود یه پارچه شبیه لنگ که با پیچش ها و ترفند های خاصی شبیه یک عرق چین یا کلاه در آورده میشوده که متاسفانه نامش را فراموش کرده ام بر سر خود می نهاده و این یکی دیگراز نشانه های افراد بزرگ خاندان  می باشد ).همان گونه که عرض کردم حاج رشید دارای ثروت فراوانی بوده و تمامی به دخترش زهرا میراث می رسد که قسمتی از ثروت آن شامل چندین خانه در محله قلعه وزمینهایی واقع در زاویه (معروف به زویه مشعری)بوده است که زمینهای زاویه را خواجه مندنی نزد امین و معتمد محله بصورت بیع و شرع قرار می دهد و پس از مرگ خواجه مندنی این زمینها توسط همان معتمد (که متاسفانه نمی شود نامش را بگویم) تصرف می شوند که بعدها باعث نزاع و در گیری میان او و حاج رشید فرزند خواجه مندنی می شود .

سالها پس از فوت حاج رشید بزرگ یک روز زنی به نزد مرحومه نصرت مجدی (بی بی مار رشید) می رود و به او می گوید که مادر من زمانی کنیز آقا بوده    (آقا منظور حاج رشید بزرگ است) آقا مادرم را شوهر داده و بعد به او یک خانه بزرگ در نزدیک پل قدیم داده و حال آن خانه از مادرم به من میراث رسیده و من نیز عازم سفر حج هستم و به نزد شما آمدم تا این خانه را به صاحبان اصلیش باز گردانم.که بی بی به آن زن می گوید: چه کسی آن خانه را به مادرت داده؟ زن می گوید آقا .بعد بی بی می گویدآقا خودش داده و اگر می خواست خودش می گرفتش وبه او می گوید که این خانه بر تو حلال است و تو می توانی با خیال آسوده به سفر حج بروی.

همانطور که گفتم حسین دارای یک دختر به نام فاش بوده که او هم بامحمد تقی فرزند خواجه مبارک ازدواج نموده و حاصل این ازدواج دو فرزند به نام های:

۱-کوچک همسر خواجه رضا  ف خواجه حسین و  مادر خواجه محمد حسین و خواجه مبارک و زری (همسر حاج هادی)

۲- خواجه سردار که  همسرش روبخیر فرزند خواجه حسین و فرزندانش سپه دار ,عبدالحسین , آهو, شوکت و ماهرو می باشند

و زهرا دختر حاج رشید همسر اول خواجه میرزا بوده ودارای چهار فرزند به نام های :

۱ – محمد علی (خواجه مندنی) پدر حاج رشید – حاج حسین – خواجه حسن – خواجه میرزاعلی – نصرت – زهرا – فاطمه سلطان و هاجر

۲-  خواجه احمد (معروف به احمد خواجه مبارک) پدر خواجه  سالار

۳- عطر گل همسر ملک محمود مادر خواجه اسماعیل و ابراهیم و ملک و جواهر (همسر خواجه حسین مادر خواجه کریم)

۴ – حسن گل همسر شیخ کرم و مادر شیخ  فتح ا… و برگ گل (همسر شیخ علی) و فاطمه (مادر شیر علی)

(این نقل قول و حکایت تمامی از گفته های مرحومه بی بی مار رشید می باشد)

برچسب ها : , , ,   

  

این مطلب ۴ دیدگاه دارد

باسلام دستت درد نکنه عالی بود



ماشااله مسعود جان خدا نگهدار تو باشد.واقعا ارث خوبی از پدرمان برده ای،پدر نازنینم که خداوند بهشت را جایگاهش قرار دهد همیشه این روایت ها را برایمان نقل می کرد و تمام نسبتهای فامیل را برایمان شرح می داد.داستان جدش واتاق را زیاد تعریف می کرد و می گفت محل کنونی اتاق در حال حاضر مدرسه مجدی می باشد ای کاش الان در جمع ما بود.انشااله در آینده نزدیک شرح مابقی داستانهای مرحوم پدرم را از قلم زیبایت شاهد باشیم



اقا مسعود قبلا” گفتم الان هم می گویم خواهش می کنم اندکی از وقتت را برای نگارش این داستان ها کنار بگذار . هم جالب اند و هم ما را با نسبت های فامیلی بیشتر اشنا می کنند . ممنونم



یک مورد دیگر که بنده فراموش کردم آن را ذکر نمایم وصیت حاج رشید بزرگ مبنی بر اینکه پس از مرگ من هیچ زنی حق ندارد بیشتر از چهل روز مشکی بپوشد و همچنین مردان پس از سه روزه باید صورت خود را اصلاح نمایند و بجای پیراهن مشکی پیراهن سفید بپوشند و این رسم را ایشان در زمان مرگ حسین اجرا کرد و وصیت نمود تا بازماندگانش و خاندان مجدی بر این امر باشند



ارسال دیدگاه

نظر شما :