تنها دختر المپیاد ریاضی خاندان مجدی

تنها دختر المپیاد ریاضی خاندان مجدی

نویسنده : محمد حسن مجدی نسب   زمان و تاریخ انتشار : ۲۳ مرداد ۱۳۹۳   

وقتی شنیدم یکی از فبول شدگان المپیاد ریاضی کشور شده ترغیب شدم باهاش مصاحبه ای داشته باشم باهاش تماس گرفتم وبیستم مرداد ماه در خونه نقلی خودشون باهاش مصاحبه ای خیلی خودمونی کردم دختری کم حرف محجوب زرنگ و توانا در امور خانه داری از پدرش خیلی تمجید کردند و بهم گفت با سن بالایش احساس مسئولیت می کند و با اینکه در آمد چندانی ندارد ولی حاضر نیست در خانه بماند و سعی می کند به هر شکلی در آمدی کسب نماید با معرفی خودش به اولین سوالم جواب دادند.
من نجمه فخر مجدیان آخرین فرزند عبد الکریم نام مادرم فاطمه سلطان آگه متولد  ۶/۱۲/۱۳۷۲ ودانشجوی ترم پنجم مهندسی کامپیوتر در رشته نرم افزار دانشگاه پیام نور دزفول می باشم

DSC_0004
نام خواهران وبرادران خود را بیان نمایید؟
مریم خانه دار متولد ۱۳۵۳مرجان متولد ۱۳۵۵ فوق دیپلم آموزگار محمد کارگر کاشی کارمتولد ۱۳۵۶غلامرضا کارگر کاشی کارمتولد۱۳۶۲ مسلم استادکاشی کار متولد ۱۳۶۵ محسن متولد ۱۳۶۹ استاد کاربرق ماشین های سنگین وهمگی متاهل هستند
علت اینکه نسبت به سایر افراد خانواده ات از نظر درسی در سکوی بسیار بالاتری قرار گرفته اید چیست؟

DSC_0009
در ابتدا جا دارد از مرجان خواهر بسیار خوبم که مرا تا کلاس پنجم ابتدایی یاری نمودند ودر این راه از هیچ کوششی مضایقه ننمودند تشکر ویزه ای داشته باشم واین همراهی ایشان باعث گردید که در دوره راهنمایی به طور جدی درس بخوانم تا اینکه در کلاس سوم راهنمایی از من به خاطر اینکه نمرات ریاضی ام بیست بودند برای شرکت در مسابقات مقدماتی دعوت نمودند ومن هم شرکت نمودم و جز اقلیت افرادی بودم که با موفقیت این آزمون را پشت سر نهادم.

یکسال بعد دعوت نامه ای برایم ارسال گردید که بایستی مبلغی جهت خرید کتب برایشان ارسال نمایم تا بتوانم با خواندن مطالب آن کتب در آزمون سراسری کشوری در رشته المپیاد ریاضی شرکت نمایم به علت نبود این مقدار پول از ثبت نام خودداری نمودم زمانی که شوهر مرجان خواهرم از این موضوع باخبر گردید این وجه را به کمک برادرانم مهیا نمود و من بدین وسیله توانستم ثبت نام نمایم و کتب مورد نظر را دریافت نمایم فرصت بسیار محدودی داشتم ولی با خواندن کتب مربوطه وارسال جواب سوالات خواسته شده تلاش خود را نشان دادم لازم به ذکر است بعضی از سوالات را به علت اینکه کلاس دوم دبیرستان بودم نتوانستم جواب بدهم که از دیگران کمک گرفتم مانند انتگرال ها.

چندی بعد پشتیبانم تلفنی تماس گرفتند وبهم خبر داد که حدود ۷۰ در صد سوالات را درست جواب داده اید واگر مایل به ادامه این کار هستید بایستی مجددا وجه ارسال نمایید قبول کردم واین کار تکرار گردید این بار سوالات ارسالی فوق العاده مشکل بودند بطوریکه برای جواب دادن به آنها جهت بالا بردن بنیه علمی ام نزد دبیران زبده رفتم خلاصه جواب سوالات را ارسال نمودم و اسفند ماه ۱۳۸۸ خبر قبولی مرا اعلام نمودند و مرا جهت شرکت درآزمون المپیاد ریاضی که بین ۱۳ کشور جهان در دانشگاه علوم پزشکی تهران برای ۲۷ فروردین ماه ۱۳۸۹ دعوت نمودند روز موعود در امتحان مربوطه شرکت نمودم وبعد از گذشت سه ماه به من اطلاع دادند که ده نفر در این آزمون قبول شده اند که من یکی از این ده نفر بودم در این زمان در پیش دانشگاهی درس می خواندم دانشگاهی که من در آنجا پذیرفته شده بودم در کانادا بود و به من گفتند جهت انجام کارهای مقدماتی و بورسیه شدن بایستی با دانشگاه مربوطه در تماس باشم ولی متاسفانه خانواده ام به شدت با این کار مخالفت نمودند و تلاش من که دختری تنها بودم به جایی نرسید واین موقعیت طلایی را از دست دادم و تمامی زحماتی که در این راه کشیده بودم نقش بر آب گردید حتی یکی از آشنایان نزدیک به من قول داد مرا در انجام این کار یاری نماید که متاسفانه ننمود علت عمده نرفتن من به کانادا یکی مخالفت مادرم ودیگری که مهمتر بود نبود منابع مادی بود
با دانشگاهی که در کشور کانادا شما را بورسیه کرده بود تماس نگرفتید؟
چرا ولی لازمه اش رفتن من به کانادا بود که برایم میسر نگردید.
اگر به کانادا می رفتید با چه مدرکی می خواستید خودتان را معرفی نمایید؟
لوح تقدیری برایم ارسال کرده بودند واین لوح سند ورورد من به دانشگاه بود

DSC_0005
آیا خودت مایل بودید به کانادا بروید؟
شدیدا به درس خواندن علاقه مندم وبرای انجام این کار از هیچ کوششی فروگذاری نمی کنم ولی وقتی دیدم تمامی اطرافیانم در این مورد سستی به خرج می دهند انرزی خود را در این مورد از دست دادم ودلسرد شدم
با توجه به نبوغ شما در درس خواندن چرا در دانشگاه دولتی قبول نشدید؟
اتفاقا شرکت کردم وبا توجه به رتبه ام می توانستم در اکثر دانشگاه های کشور شرکت نمایم ولی مادرم شدیدا با رفتن من به شهرستان مخالف بودند وتلاش های من واطرافیان در این مورد باز هم کارساز نیافتاد و اجبارا اولین اولویت خود را در دانشگاه پیام نور انتخاب کردم که قبول شدم البته این را بگویم که که علت عمده مخالفت مادرم نبود منابع مادی برای انجام این کار بود چون در شهر دیگری درس خواندن مخارج هنگفتی را می طلبید که خانواده من قادر به پرداخت این هزینه ها نبودند.

از پدرتان برایم بگویید واز اینکه نتوانسته خواسته هایت را به بهترین شکل ممکن برآورده نماید چه احساسی دارید؟

IMG_0074

از نظر اینکه پدرم از لحاظ مادی چیزی ندارد ناراحت نیستم ولی به جای آن گوهر دیگری دارد وآن محبتی است که همیشه نثار من می کند ومن این محبتش را با هیچ متاعی عوض نمی نمایم و فوق العاده دوستش دارم.
آینده زندگی خود را در چه چیزی می بینید ودوست دارید چکاره بشوید؟
کوچک که بودم معلم شدن را دوست داشتم دبیرستان پزشکی ولی در آخر مایل بودم در رشته مهندسی پزشکی ادامه تحصیل بدهم ولی به دلایی که ذکر نمودم میسر نگردید ولی در حال حاضر برنامه نویسی کامپیوتر را خیلی دوست دارم ومایلم در این راه قدم بگذارم.
برای رسیدن به این هدف برنامه ریزی نموده اید به عنوان مثال در کلاسهای برنامه نویسی خارج ار دانشگاه شرکت کرده اید؟
تا الان که ترم پنجم هستم چیزی به نام برنامه نویسی به ما یاد نداده اند با این حال چندی پیش به یکی از آموزشگاه های مربوطه مراجعه نمودم ودر قبال گرفتن ۲۰۰ هزار تومان طی شش جلسه یک زبان را به ما آموزش می دهد و با توجه به اینکه تعداد زبانهای یادگیری زیاد می باشند به خاطر نداشتن وجه مورد نیاز از یاد گیری آنها چشم پوشی کردم چون در حال حاضر به سختی شهریه دانشگاه را تامین می نمایم.
از چه سنی مسئولیت پذیری را حس کردید ومتوجه شدید شما در قبال بعضی مسائل مسئولیت دارید؟
از کلاس پنجم ابتدایی با راهنمایی مادرم شروع به آشپزی کردم و کارهای خانه را انجام می دادم والان تقریبا طبخ تمامی غذاها را یاد گرفته ام و در حال حاضر مدیریت کارهای خانه را عهده دار می باشم
مخارج زندگی شما از کجا تامین می گردد؟
برادرانم به خاطر اینکه بتوانند مخارج زندگی خودشان را تامین نمایند بعد از گذراندن دوره راهنمایی جذب بازار کار شدند و با تلاش وکوشش خودشان توانستند زندگی تشکیل بدهند واز این لحاظ یاری رسان خودشان هستند مخارج ما یکی از در آمد روزانه پدر ودیگری از گرفتن یارانه ها تامین می گردد
بهترین خاطره زندگیت؟
قبول شدن در دانشگاه چون خانواده ام اعتقاد داشتند بعد از گرفتن دیپلم دیگر نبایستی تحصیلاتم را ادامه بدهم و دیگری زیارت امام رضا.
بدترین خاطره زندگیت؟
فشار آوردن همه جانبه از طرف اطرافیان برای ترک تحصیلم تا جایی که بعضی مواقع جایی برای درس خواندن برایم نمی گذاشتند ومن در حمام ساعت ها می نشستم ودرس می خواندم وتنها همدم من در این مواقع اشک هایم بودند ولی با تمامی این احوال صبر پیشه کردم در حال حاضر هم با شرایط بسیار سختی دروس دانشگاهی خود را می خوانم ولی افتخار می کنم که در راهی قدم نهاده ام که خواسته خودم می باشد
اگر قرار باشد یک آرزوی شما برآورده شود چه آرزویی می نمایید؟
آرزو می نمایم که کسی مرا از لحاظ مادی ومعنوی تا رسیدن به بالاترین درجه در درس خواندن یاری نماید تا بتوانم تمامی استعدادهای خود را شکوفا نمایم
نظر شما در مورد گرد همایی خاندان مجدی چیست؟
شخصا به صله رحم خیلی علاقه مندم ودوست دارم فامیل های پدرم را بشناسم وواقعا دوست دارم با تمامی آنها رفت وامد داشته باشم با تشکیل یک روزه گردهمایی خاندان مجدی این امر میسر نمی شود منظورم این است که در این همایش ما بتوانیم از همدیگر به طور کامل از هر نظر اطلاعاتی کسب نماییم و فقط به یک احوالپرسی ساده اکتفا ننماییم و اگر مشکلی در هر زمینه در بین بعضی از افراد خاندان وجود دارد دیگران مشکلات آنها را حل وفصل نمایند
چه پیامی برای هم فامیلی هایت دارید؟
به عنوان عضو کوچکی از این خاندان بزرگ از آنان خواهشمندم همدیگر را از لحاظ مادی ومعنوی یاری نمایتد واگر خدای ناکرده یکی از آنها بر زمین افتاده بود به کمک همدیگر اورا بلند نمایند
برای جوانان خاندان مجدی که هم سن وسال خودت می باشند چه پیغامی دارید؟
از آنها تقا ضا مندم تا اخرین مراحل یاد گیری علم کوشا باشند ودر این مورد هیچ گونه سستی از خود نشان ندهند وفقط خود را به گرفتن مدرکی قانع نسازند وتا جایی که برایشان مقدور است برای خود وکشورشان ومردم کشورشان مثمر ثمر باشند و تجارب ارزنده خود را به دیگران انتقال دهند و در یاد گیری و یاد دادن دروس یاری رسان هم باشند
اگر از یک پنجره به بیرون نگاه کنید چه تفکری در ذهنت بیدار می شود؟
پنجره را که باز می کنم در آن دور دست ها شهر ویرانه ای می بینم با دیوارهای گلی وترک خورده وخانه های بدون سقف که عده ای زیر این دیوارهای گلی وترک خورده تنها وبی کس نشسته ومنتظر ناجی می باشند ودر کنار این خانه های ویرانه کاخ های بسیار زیبا ومجلل که در آن انسان هایی شاد وسرمست بی توجه به همسایه کناری اش در ذهنم این سوال پیش می اید که آیا در بین این انسانهای شاد کسی هست که به فکر مرمت این دیوارهای گلی باشد که بر روی همسایگانش فرو نریزد؟
وقتی به عنوان اخرین سوال ازش پرسیدم تو پرسشی از من نداری درد دلش باز شد وحرف های دلش را برام گفت بهم گفت که خیلی دوست داره تمام اقوامش به پدر پیرش سر کشی کنند ناراحت بود که هیچ کسی اورا در رفتن به کانادا پشتیبانی ننمود ومی گفت که فامیلای مادرش بهم گفتن افراد خاندان مجدی همه سرشناسند پس چرا یاری ات نکردن وشدیدا اظهار تاسف می کرد از اینکه با این همه تلاش وکوشش نتونسته به کانادا بره بعد ازم پرسید شما زمانی که درس می خواندید پشتیبان داشتید جواب دادم بله بهم گفت ولی من هیچ پشتیبانی نداشتم وبا زحمات بیشماری که کشیدم خودم را به اینجا رسوندم وهنوز هم دارم سختی می کشم ولی خدا را شاکرم که تا اینجا خودم را رسونده ام بهش گفتم ارزش مدرک شما بیش از مدرک کسانی است که بدون زحمت وتلاش آنرا اخذ می نمایند براستی چند نفر مانند سمیه در خاندان مجدی داریم آیا وقت آن نرسیده است که چشمان خود را بازتر نماییم وشعاع دیدمان را گسترش دهیم
حق یارتان باد

برچسب ها : , ,   

  

این مطلب ۲۴ دیدگاه دارد

فقط میتوان گفت نسبت های فامیلی فراموش شده یک نام بلند با یک شهر ویران درونی
براستی پس از حدود سه سال از تشکیل شرکت تعاونی چه موقع زمان حمایت از جوانان خاندان میرسد ، چه موقع زمان ایجاد شغل و یا حداقل شناخت فامیل میرسد
من این مصاحبه رو خوندم و از اینکه نمیتوانم کاری انجام بدهم عذاب میکشم
خواهشا اگر دوستان میخواهند بیایند باز هم مثل همیشه کامنت بزارند و بگویند افسوس بدانند که من به جای همتون افسوس میخورم خواهشا اگر کسی به جوانان فامیل میتواند کمک کند به حرف نه بلکه عمل کند وگرنه مانند بقیه مطالب اینجا افسوس نخورد
شاید این مصاحبه تلنگری شود برای بعضیا



ماشالله شیر پاک نان حلال و قطعا همت و پشتکار همین میسازده مایه ی افتخاری



جناب افسوس حرفهای شما درست است تعاونی کاری انجام نداد ولی چرااین کار مهم انجام نگرفت به عرض می رسانم که متاسفانه استقبال بسیار کم رنگی از طرف خاندان مجدی صورت پذیرفت وبا سرمایه اندکی که جمع گردید هیچ کاری از تعاونی ساخته نبود وبالاجبار اکثر سهامداران سهام خود را باز پس گرفتند وعملا اسمی از تعاونی باقی مانده است واینرا عرض نمایم که افرادی از خاندان که تمکن مالی خوبی دارند بایستی به کسانی که احتیاجاتی دارند کمک مالی نمایند این کمک ها را می توانند از وجوه شرعی که پرداخت می نمایند نیز انجام دهند ومثل معروف چراغی که به خانه رواست بردنش به مسجد حرام است راارج نهند



باعث افتخارخاندان مجدی می باشد افرین وهمیشه خداوند ایشان را در پناه خودشان حفظ نماید
*حاج تیام مجدی موردی که بهش اشاره کرده بودید مورد رسیدگی قرار گرفت.با تشکر



حرف از تعاونی نزن تو رو خدا چند وقت جلوتر یکی از فامیلها حرف میزد گفت که تعاونی اصلا کاری نکردن بعد خواستن پولهارا بزارن تو صندوق و خاندان مجدی برن وام بگیرن تمامی اعضاتعاونی قبول کردن و یک نفر قبول نکرده و طرح خاتمه پیداکرده رفته چطوره اگر رای به اکثریت است چگونه با حرف یک نفر طرحی می خوابه چند وقت دیگر انتخابات تعاونی است دوباره همین آش است اما کاسه راببینیم میلشان باشه بیارن یا نه



نجمه جان اول باید بگم باعث افتخارمه که یه همچین دختریی توی فامیل دارییم……ولی این رو بعنوان تجربه عزیزم می خوام بهت بگم اگه می خوای به جایی که دلت می خواد برسی چه از نظر مادیی چه معنویی چه مقام و رتبه سعی کن همیشه رو پای خودت به ایستی…..موفقیت بیشترت و رسیدن به آرزوهات سربلندیه منه….یا علی(ع).



سلام نجمه جان ایشالاهمیشه موفق و پیروز و شاد باشی خانمی



واقعا جای افسوس داره که ادمی به این توانمندی نباید به خاطر مادیات به جایی که دوست داره بره .یادمون باشه ممکن بود هرکدوم از ما جای سمیه باشیم



من یک مطلب دیگرهم اضافه کنم آقاحسن در مقاله ی درد دلی خودمونی عمده پرسشتان این بود که چرا ایران عزیزمان با آنهمه پیشینه ی درخشان تمدن و علم و فرهنگ بایستی جایگاه بسی بالاتری را امروزه داشته باشد که چنین نیست بقول معروف شاهداز غیب رسید شگفتا وواسفا این جوان مستعد را کشور کانادا از آنطرف کره ی زمین برای تحصیل در دانشگاهشان بورسیه میکنند اما از دانشگاههای معتبر خودمان خبری نیست!!آیا چنین عملکرد ی از مراکز علمی ما نابخردانه نیست؟ آبا منجر به فرار مغزها یا وادادگی و دلسردی و بی انگیزگی و درنتیجه رکود بیش از پیش نخواهد شد؟



جناب تیام مجدی خواهش میکنم با استدلال سخنان خود را بیان نمایید وبا نقل قول از دیگران به محکمه نروید هر تصمیمی که در این مورد گرفته شده است با اکثریت ارا اعضای محترم هیئت مدیره بوده است بنابراین از شما خواهشمندم برای کسب اطلاعات در این مورد ویا هر مورد دیگر با دبیر شرکت جناب آقای رضا مجدی نسب فرزند حاج محمد علی تماس حاصل نمایید وگفته های دیگران را مورد قضاوت خود قرار ندهید سپاسگزارم



باسلام
اول از همه به این دختر عزیز و به تمام کسانی که برای هدفشون تلاش میکنند تبریک میگم وامیدوارم به زودی ثمر تلاش های خودشون رو ببینند
و اما بعد …
به عقیده من ،جدای از تعاونی و اینکه چه شد وچه نشد
که البته واقعا میتوانست بهتر از این عمل کنه و امیدی برای حل بعضی مسائل باشه
باید یک نگاه متفکرانه و عمیق به خودمون بکنیم
وببینیم کجای روش زندگی ما اشتباه بوده یا کدام راه را باید میرفتیم و نرفتیم ،که باعث شده در خانواده بزرگ ماکه به داشتنش افتخار میکنیم ومیبالیم مسائلی دیده بشه که نشون دهنده اینه که همدلی ها و همراهی ها و… تا حد معنا داری کم رنگ شده
نمونه بارزش وضع معیشتی برخی از اعضای خاندان که واقعا جای تعجبه در بین خاندان نسبتا متمول مجدی ،و نیز دارای خیرینی که در همین سایت به مناسبت های مختلف ازشون اسم برده شده
آیا واقعا وقتش نرسیده خانواده رو به معنای واقعی بین خودمون معنا کنیم و به جای اینکه هر از چند گاهی فقط درد رو نشان بدیم و بیان کنیم که درد شما رو میفهمیم به فکر درمان باشیم
پیشنهاد من این است بیایم ودر اولین فرصت و در اولین دور هم جمع شدن بعدی اعضای خانواده مجدی به جای اینکه مدیریت تعیین کنیم گروهی رو به عنوان پدران معنوی خانواده در نظر بگیریم وبه جای تعاونی که به هر دلیل اونطور که مدنظر بودشکل نگرفت حسابی ایجاد کنیم (مثل صندوق های قرض الحسنه خانوادگی )و شماره اون رو در اختیارهمه خاندان قرار بدیم واز همه بخواهیم تا هر وقت وهر چقدر دوست دارند ولو ۱۰۰۰ تومان در آن واریز کنندواز کسانی که انتخاب کردیم بخواهیم تا بحق مانند یک پدر به تحقیق و شناسایی عزیزانی که در بینمان نیاز به همیاری ما دارند بپردازند و تابا حفظ حرمت وشخصیت ،گرهی ولو کوچک از زندگی عزیزانمون باز کنیم خواه این گره بهبود اوضاع زندگی باشد ،خواه هزینه درمان بیماری و یا کمک به ازدواج جوانی و یا سرمایه اندک کاری و…
این کار رو میشه در همایش سالانه خاندان هم انجام داد (با قرار دادن صندوق همدلی خاندان)حتی میشود به جای صرف غذا یک بعد از ظهر تا شب را درکنارهم بود وبخشی از هزینه چند میلیونی آن را هم صرف این امور کرد
درضمن بنده دیده ام که در جاهای دیگر بعضی از افراد با اجازه از حاکم شرع وجوهات شرعی خود را صرف امور دیگری می کنند
که در این خصوص امیدوارم افراد دیندار و متعهدی که تمکن مالی دارند لطف کنند واز مرجع مورد نظرشون اجازه نامه بگیرندواگر امکان داشت وجوهاتشون راصرف حل مشکلات خانواده مجدی(اعم از موارد ذکر شده،حسینییه و مسجد مجدی و..) بکنند
تا به امید خدا روزی را در کنار هم با خوشی بگذرانیم و در پیشگاه خدایمان سربلند باشیم که ما آنچه در توان داشتیم برای هم انجام دادیم
و الگویی باشیم برای دیگران که اگر همه اینچنین شوند جامعه ای زیبا خواهیم داشت
منتظر دلهای مهربان ودستان سخاوتمندتان هستم تا ان شاالله با همت بالا این بار یک یاعلی محکم بگیم وبرای سرفرازی همه خانوادمون قدم برداریم
درضمن این پیشنهاد من بود خوشحال میشم پیشنهادهای جامع تر وبهتر شما بزرگواران رو هم ببینم وبشنوم تابه لطف خدا بهترین راه رو انتخاب کنیم و اجرا کنیم.



جناب درویش شکسته نویس با عرض سلام خدمت شما که بزرگواری کردید وراه حلی نشان دادید در اساسنامه شرکت تعاونی تمامی این مواردی را که ذکر فرمودید بیان شده اند ولی اساس کار که همانا جمع آوری وجوهات مادی است متاسفانه کسی اقدام نکرده است و فقط هراز چندی تعدادی از سهامداران متذکر می گردیدند که سود پول ما چه شد یعنی در فکر سود بسیار ناچیزشان بودند ولی به فکر مواردی که یکی از آنها را اشاره فرمودید نبودند البته ناگفته نماند با درج مختصر زندگانی بعضی از افراد خاندان در این سایت افرادی به صورت خود جوش اقدام به کارهای خیر نموده اند که شخصااز آنها قدردانی می نمایم و دست آنان را می بوسم در مورد وجوهات بنده قیلا این پیشنهاد را داده ام و انجام این کار هیچ مانع شرعی ندارد



در مورد پیشنهاد صندوق جهت انجام اینگونه کارها بنده اولین نفر خواهم لود لطفا جهت هماهنگی کارهای اولیه با اینجانب تماس بگیرید ۰۹۱۶۸۴۴۶۰۳۰



سخنان وپیشنهاد دوستان بجا وقابل تامل است وچراهای ریشه یابی چنین مسایلی رادرتغییرالگویز زندگی مان باید جستجو کنیم که دراین چند ساله گرایش به تجمل وتنوع زیستی ومصرف گرایی چنان درساختار زندگی مان شکل گرفت تابامسایل اقتصادی جامعه دست به دست داده ومتاسفانه اکنون شاهدبروزچنین مسایلی باشیم .ایده تعاونی خوب بود حالا به مشکلاتی برخوردونتوانست دراجراموفق عمل کند نباید پیراهن عثمانش کنیم که این خود عامل عقب نشینی ودلسردی عوامله وباعث ادامه ندادن چنین حرکت هایی می شود شاید هم سنگ بزرگ نشانه نزدنه وباید از گامهای کوچکتری شروع تا به موفقیتهای بزرگ رسید.مشارکت به این گستردگی، باسلایق مختلف، کاری بس دشواروسنگیین است، اما پیشنهاد صندوق حمایت ، سخن دل مانیز هست که این حرکت هم باید بااهل فن وکار بلد برنامه ریزی شود تاتجربه شکست تکرار نشودوکلام اخر ماانسانها مثل مداد رنگی هستیم شاید نگ مورد علاقه یکدیگر نباشیم اما روزی برای کامل کردن نقاشیمان دنبال هم خواهیم گشت



کاشکی تمامی خاندان در این مورد خاص نطر می دادند



دروود
مصاحبه ی زیبایی بود.لذت بردم از این همه پشتکار و همتی که برای پیشرفت در زندگی دارن , اون هم تو این شرایط سخت.خیلی کم هستن افرادی مثل شما که اینطور ممارست به خرج بدن در یادگیری دانش و طی کردن پله های ترقی.جای تقدیر داره.آفرین به شما بانوی با همت.
از صمیم قلب آرزوی موفقیت شما را در تمام مراحل زندگی از ایزد منان خواستارم..
پاینده باشید



ببخشیدنامش نجمه است نه سمیه اخر گزارش نوشتن سمیه



حاج تیام نام شناسنامه اش نجمه است ولی در خونه سمیه صداش می کنن



شما این مطلب را میدانید نه هرکسی که بخواند ÷س بایست بالای گزارش می نوشتید نجمه (سمیه )بهتربود یا نجمه معروف به سمیه این مطالب ریزی است که در کارگزارش تهیه نمودن لازمه کار است



جناب آقای خواجه محمدحسن مجدی
جا دارد ایشان رابه بنیاد خیرین نخبگان علمی که چندی پیش در اولین سمینار شان دربروجردشرکت کردیم وحضرتعالی نیز تشریف داشتید معرفی فرماییدتا ازین طریق مسایل مالی جهت ادامه تحصیلشان در خارخ از کشور فراهم گردد واقعا حیف است این چنین استعدادهایی هدر رود. شاد باشیدوتندرست
در انجام هرگونه کمک در این رابطه دریغ نخواه نمود.



جناب آقای دکتر حسن پور از راهنمایی ارزنده شما سپاسگزارم



برای من مایه تاسف است که بعضی اشخاص اصل موضوع این مصاحبه را کناری گذاشته اند وبه مسایل پیش وپا افتاده ای می پردازند که هیچ ربطی به این موضوع خاص ندارد انتطار داشتم اینگونه افراد با خواندن این مصاحبه راه کارهایی اساسی ارائه نمایند تا باری از دوش اینگونه افراد برداشته شود واگر قادر به این مهم نیستند لااقل سکوت اختیار کنند با گریه کردن برای ساختن مسجدودید گاه های بسیار سخیف نمی توان کارهای مثبتی در این زمینه هاصورت گیرد باید مردعمل بود



ای کاش اقایون محترمی ک ب فکر ساخت مسجد و حسبنیه هستن ی نیم نگاه ب دور و برشون می نداختن و این دختر معصوم رو با این همه استعداد می دیدن. ایا اجر و ثواب کمک کردن ب این دختر بالاتر از  ساخت مسجد ومنبر نیست? گوشه گوشه ی شهرمون حسینیه ومسجد هست و خدا رو شکر همه ب این مکانها دسترسی دارین ولی از این نوع استعدادها چه قدر داریم? من نمی دونم کسایی ک توان حمایت از این دختر رو دارن با خوندن این مطلب چه حسی دارن? ایا واقعا شب با ارامش ب خواب راحت میرن?



سمیه جوونم دوست گلم دوستت دارم موفق باشی



ارسال دیدگاه

نظر شما :