بانو فاطمه شیخ نجدی

بانو فاطمه شیخ نجدی

نویسنده : محمد حسن مجدی نسب   زمان و تاریخ انتشار : ۱۱ تیر ۱۳۹۳   

چند روز پیش به عیادتش رفتم نسبت به دیدار قبلی که اور ا دیده بودم بسیار تکیده تر شده بود وآلزایمر اورا فلج کرده بود بانو فاطمه شیخ نجدی فرزند شیخ علی وهمسر مرحوم خواجه حسین مجدی که بعد از جنگ ایران وعراق از آبادان به دزفول مهاجرت نمودندو بعد از پایان جنگ در شهر آباءواجدادی خویش ماندگار گردیدند دارای نه فرزند می باشد که در دوران جنگ یکی از فرزندانش به نام غلامرضارا به شهدای ایران زمین تقدیم نموده ومانند خیل مادران داغدار این مرز وبوم صبر پیشه نمودندDSC_0002

در تاریخ۱۳۷۹/۱/۱۴ همدم زندگیش را از دست می دهند ودر اواخرسال ۱۳۸۵ به آلزایمر مبتلا می گردندبانویی که فرزندانی صالح تربیت نموده وتا مادامی که قدرت تکلم داشتند آنها را به داشتن خصلت های نیکو تشویق وترغیب می نمودند دفعه پیش که برای عیادت ایشان به خدمتش رسیدم دخترش فروغ خانم از ایشان پرسید که آیا مرا می شناسدچواب مثبت دادند ولی از قرائن پیدا بود که مرا به جای نیاورده است اصرار داشت باغچه خانه اش را ببینم بلند شدند ودرب اتاق را باز نمودند وباغچه خانه اش را نشانم دادند از سر سبزی آن به وجد آمده بود واین آخرین باری بود که من ایشان را در حال حرکت می دیدم ولی این بار که به عیادتش رفتم بانویی را دیدم که قدرت تکلم وقدرت حرکتش رااز دست داده بود وهیچ گونه حرکتی از ایشان ساخته نبوداز فروغ پرسیدم چگونه غذا می خورند جواب داد غدایش را به صورت میکس شده به او می دهیم پرستاری به صورت ۲۴ ساعته از ایشان مراقبت می نمود واین بنده خدا به خاطر نشستن مداوم دربستر مبتلا به زخم بستر شده بودند انگشتان دستانش بسته بودندو آنها را همیشه نزدیک صورتش نگه می داشتDSC_0001

وفروغ خانم به سختی آنها را باز می کرد وبر آنان بوسه می زدفراموشی که یکی از ده ها عارضه این بیماری است باعث شده بود که حتی از فوت فرزند دومش مرحوم حاج حمید چیزی به خاطرش نیاید وحتی آخرین نوه اش هانیه خانم را نشناسند

DSC_0015---Copyولی فروغ معتقد بود که او ما را می شناسدو با چشمانش با ما حرف می زند به بزرگوارانی که برای عیادت ایشان به بهانه اینکه او کسی را نمی شناسد نزد ایشان نمی روند باید یاد آوری نمایم با این بهانه صله رحم را ترک ننمایند اگر ایشان شما را نمی شناسدشما که ایشان را می شناسیدجا دارد از فرزندان این بانوی بزرگوار که ایشان را در این شرایط سخت با عزت واحترام نگهداری می نمایند ولحظه ای از او غفلت نمی نمایند تشکر وقدر دانی نمایم فرزندانی صالح که مانند بسیاری از افراد این جامعه اورا به سرای سالمندان نفرستاده اند وبا جان ودل از او مراقبت می نمایند حق یارتان باد

برچسب ها : ,   

  

این مطلب ۱۶ دیدگاه دارد

اگر من نویسنده این مطلب بودم عنوانش را بانوی سخن وَر خاندان انتخاب میکردم۰گنجینه شعر و داستان و ضرب المثل که بیماری الزایمر بیرحمانه آن را به تاراج برد۰از خداوند برایش آرزوی سلامتی دارم ۰



ای خدا جان را تو بنماان مقام–که درو بی حرف می روید کلام.بقدری شیوا سخن بود که با دیدن تصویر و شرح حالش این شعر مولانا بیادم امد .



سلام من برای ایشون سلامتی و بهبودی ارزومندم



ناز بهار خانم اگه مایلی خودتو معرفی کن



    سلام من نازبهار طالعی از تهران۲۴ساله ودوسته مریم صفاری هستم دیپلم ساکنه تهران



مامان بزرگ واقعا” یک شیر زن بسیار معتقد و با اقتدار بود و من هیج وقت مهربانیها و محبتهای ایشان را از یاد نمی برم و بر دستان ایشان بوسه می زنم و از خداوند متعال برایشان سلامتی از خداوند متعال خوارستارم .



مرحوم سهراب برای مادرش سرود:مادرم سبزترازبرگ درخت ،فروغ در شعرش گفت:مادرتمام زندگیش /سجاده ایست گسترده،سعدی والامقامدر سرزنش فرزند فراموشکار مادری سرود: نه در مهد نیروی حالت نبود؟/مگس راندن از خود مجالت نبود؟
فریدون مشیری در شعرش برایمادر سرود:

تاج از فرق فلک برداشتن
جاودان آن تاج بر سر داشتن
در بهشت آرزو ره یافتن
هر نفس شهدی به ساغر داشتن
روز در انواع نعمت ها و ناز
شب بتی چون ماه دربر داشتن
صبح، از بام جهان چون آفتاب
روی گیتی را منور داشتن
شامگه ، چون ماه رویا آفرین
ناز بر افلاک و اختر داشتن
چون صبا در مزرع سبز فلک
بال در بال کبوتر داشتن
حشمت و جاه سلیمان یافتن
شوکت و فر سکندر داشتن
تا ابد در اوج قدرت زیستن
ملک هستی را مسخر داشتن
بر تو ارزانی که ما را خوشتر است:
لذت یک لحظه مادر داشتن
ودّرادب پارسی پروین اعتصامی چنین خواند:
اگر افلاطن و سقراط بوده اند بزرگ
بزرگ بوده پرستار خردی ایشان.
به گاهواره مادر بسی خفت
سپس به مکتب حکمت حکیم شد لقمان.
خواهران خوبم حاجیه خانمها: فروزان وفری مجدی نسب از
شیوایی کلام و فصاحت وسخنوری مادرم گفتند براستی مادر استادسخن بود. در هر کلامش ازخدا و دوستی با خدا و طاعت و بندگی خدا می گفت . وسعی وافری داشت تاهمگان -ونه فقط فرزندانش – را به مسیری که رضایت خداوند درآن بود ،بکشاندرک گو و صریح بود و بی پرده حرف میزد چون از غیبت روی گردان بود .و دروغ و کلام دروغ فرسنگها با او فاصله داشت .در بافندگی با کاموا و پشم و پشم ریسی با دوک که کار دشواریست تبحر تمام داشت .عطر و بو و مزه ی غذاهابش زبانزد بسیاری از اقوام و دوستانی بود که درزمان سکونتمان در آبادان به دیدنمان می آمدند .خیلی از دوستان هم مسجدی اش در مواقع گرفتاری ازش التماس دعا داشتند مستحاب الدعوه نبود اما نزد خدا آبرویی داشت شاید که زود دعاهایش به اجابت می رسید و اینرا موقعی می فهمیدیم که به دیدنش می آمدند و سرو دستش را می بوسیدند و میگفتند از برکت دعایت حاجت گرفتیم ودوستی نیمه شبهای مادر با خدا و سی سال نماز شب خواندن بی تاثیر نبود . حرف زدن درباره ی مادرم ساعتها ی زیادی بطول می انجامد . به قول عوام از شکم خود می برید و به گلوی بچه هایش میریخت و این صادق ترین کلام درباره ی زنیست صبور و بقول خودش باخدا و مردم دار
بنده از چانب خودو خانواده ام از آقامحمد حسن وحاج خانم فروزان که بسیار طرف علاقه ی مادرم بود.کمال تشکر را دارم سپاس که به یاد مادرم هستید



مادربزرگ عزیز و بزرگوارم همیشه برایم یادآور این دکلمه زیبا بوده، *پدرم گفت پسر جان ،زن اگر زن باشد شیر در خانه و در کوچه و برزن باشد* درسته که الان با دیدن درد و رنجش غم روی دلمون سنگینی میکنه ولی یادآوری خاطرات خوش سالهای گذشته ،مهربونی هاش،مدیریت و تسلطش روی تمام امور ،غذاهای خوش طعم فراموش نشدنیش و حضور سبزش هنوز بودن در منزلش رو برای ما شیرین میکنه.به یاد همون بچگی ها که تو هر فرصتی اونجا دور هم جمع میشدیم.انشاا… خدا سایه اش را بر سر ما حفظ کنه



از بچگی تا الان تمام اخر هفته ها پیش مامان بزرگ بودیم . وجودش همیشه بهانه ای بود تا به هر مناسبتی تمام فامیل پیشش جمع بشیم . به هر نحوی کمکش میکردیم تا کاراش زودتر تموم بشه و بشینه و برامون خاطره بگه .
یادش بخیر از داستانهای سفر های پدرش تا خاطرات تلخ و شیرین روزگار همه و همه رو با اشتیاق برامون تعریف میکرد .
حالا واقعا سخته دیدن مامان بزرگ تو این شرایط
مامان بزرگی که اهنگ صداش و نوای دعا خوندنش همیشه برامون آرامش بود الان فقط با نگاهش باهامون حرف میزنه … خیلی سخته ببینی دستایی که همیشه با محبت نوازشت میکرده الان به سختی تکون میخوره … حالا میفهمم چرا میگفت زمونه نامرده …



به مامانم وقتی عکس زندایی حاجی رو تو سایت نشون دادمم گریه کردند من بهشون گفتممم مامان یه شیرزن همیشه یه شیر مادست ممکنه بدترین بلاها سرش بیاددد ولی با استقامتش بازم نشون میده به ما که شیره……برای این بانوی ارجمند خاندان مجدی در این ماه عزیز از خدای خوب خودمم شفای عاجل خواهانم…..یاعلی



می‌خواهم بنویسم ولی نمی‌دانم ازچه صفاتش بایدبگویم.ازایمان،ازصبوری،ازهمدلی وغمخواربودنش،
مامان بزرگ زنی مهربان وسرد،گرم کشیده روزگاربود
که زندگی از ایشآن زنی استواردربرابرحوادث ساخت مادرم تاخ سرم دوستت دارم.



آسمان را گفتم
میتوانی آیا
بهر یک لحظه ی خیلی کوتاه
روح مادر گردی
صاحب رفعت دیگر گردی
گفت نی نی هرگز
من برای اینکار
کهکشان کم دارم
نوریان کم دارم
مه و خورشید به پهنای زمان کم دارم
مادر، استاد، مربی اخلاق، مرشد، مرجع …..چه بنام تورا که به حق ادای دین کرده باشم ، مادر برای از تو نوشتن براستی منطق و فلسفه و عقل و زبان کم دارم .
مادر دستهایم برای از تو نوشتن می لرزد و کلمه ها می مانند برای از تو سرودن و گفتن . سالها فرزندانت وضوی صبحشان را با عطر صدای تو می گرفتند و با لالایی دعاهای تو به خواب می رفتند فقط می توانم بگویم دوستت دارم ،پس خدایا تا هستم و بعد… سایه اش مستدام باد.



از خداوند شفای ایشان رو آرزو میکنم.من با این بیماری خیلی زیاد آشنام.



بیست و هفت ساله که روزهای جمعه زندگیم رو در کنار مامان حاجی بسر میبریم ، از بچگی همیشه پای صحبتهای قشنگش بودم ، برامون از خاطرات قدیم میگفت ، پایگاه روزهای خوشمون خونه مامان حاجی بود ، چه عیدهایی که با خاله ها و دایی ها کنار هم بودیم ، چه روزهای محرمی رو که با مامان حاجی نگزروندیم ، این سالهای اخر که تواناییش کمتر شده بود برای راه رفتن میگفت من نمیتونم بیرون برم تو خونه برام بخون ، براش میخوندم و گریه میکرد ، ولی این روزا دیگه گذر زمان رو احساس نمیکنه و اینقدر شکسته شده که با دیدنش دلم بدجور میشکنه ، از خدا میخوام تو این شب قدر به مامان حاجی عزیزم سلامتی بده



خداروشکرمیکنم بخاطر داشتن مامان بزرگ با اقتدار وجذاب..همه از اقتدار و استوار بودن مامان حاجی صحبت میکنن همه از سحتیهایی که توزندگی کشیده حرف میزنن علی وامین از دور هم بودنای اخرهفته که واقعا خوش میگذره حرف میزنن…
اما من میخوام درسایی که تو زندگی یاد گرفتیم از مامان حاجی بگم ازیه ریشه محکم خانواده که هیچ وقت جلو مشکلات کم نمیورد واین نشون از ایمان خیلی محکمشون داره… مامان حاجی همیشه الگوی ما هستی..
دوست داریم واز ته دل برات ارزوی سلامتی میکنم



ارزوی سلامتی دارم برای این مادر عزیز یادمون باشه که تا آخرین نفس زندگی ما یک ازمایش الهی است که مطمئنن فرزندان زنىایی از این ازمایش سربلند بیرون میان



ارسال دیدگاه

نظر شما :