از زاینده رود تا راین…

از زاینده رود تا راین…

نویسنده : مهدی مجدی نسب   زمان و تاریخ انتشار : ۷ خرداد ۱۳۹۳   

بالاخره امروز تنبلی رو کنار گذشتم و این گپ و گفتی رو که با پسر عمه عزیزم انجام داده بودم ، تایپ کردم.اگه خاطرتون باشه در مورد یک خاطره “اولین کامپیوتری که دیدم” از ایشون نام برده بودم .البته ایشون چند ماهی هست که به خاطر یه پروژه برنامه نویسی ساکن آلمان هستن واین مصاحبه از طریق ایمیل انجام شد.

به عنوان اولین سوال

خودتون رو برای عزیزانی از فامیل که ممکنه با شما آشنایی نداشته باشن معرفی بفرمایین.
با سلام حضور همه اقوام و دوستان و آشنایان و نیز گردانندگان و خوانندگان سایت خاندان مجدی شهرام جاویدنیا فرزند حاج کاظم جاویدنیا و حاجیه خانم طاهره مجدی نسب. متولد اصفهان
در مورد دوران تحصیلتون توضیح بدین و بفرمایین که چه سالی وارد دانشگاه شدین؟
تحصیلاتم رو از ابتدایی تا دبیرستان مابین سالهای ۱۳۶۰ تا ۱۳۷۲ در اصفهان گذروندم دیپلم ریاضی فیزیک از دبیرستان عدل اصفهان و در سال ۱۳۷۲ در رشته مهندسی نرم افزار در دانشگاه صنعتی اصفهان قبول شدم.
خونواده نسبت به قبولی شما چه واکنشی داشتن؟
در زمان شنیدن خبر قبولی من، مادرم با تمام چهره می خندید و شادی می کرد. ایشان مرا در آغوش گرفت و بوسید. مرحوم پدرم هم به من تبریک گفت و آرزوی موفقیت کرد و توصیه کرد به همین منوال به تلاش خودم ادامه بدهم . در سال ۱۳۷۹ با رتبه ۳۱۳ در دانشگاه علم و صنعت ایران در مقطع کارشناسی ارشد قبول شدم .
درمورد خانوادتون توضیح بدین و اینکه پسرتون هم مثل خودتون به کامپیوتر علاقه داره ؟
ازدواج بنده در سن ۲۶ سالگی در اسفندماه سال ۱۳۸۰ با خانم زیبا فرهمند متولد خرداد ۱۳۶۱ در تهران بود. ایشان فارغ التحصیل مهندسی فیزیک گرایش فیزیک اتمی از دانشگاه علوم و تحقیقات هستند. با همسرم از طریق یکی از دوستان مادرم که از اقوام همسرم نیز بودند آشنا شدم. خدا به ما یه پسر داد که اسمش شایان،که فعلا مثل بچگی های خودم علاقه اصلیش به خلبانیه. من سال سوم دبیرستان به کامپیوتر علاقمند شدم .
چه سالی اولین کامپیوترتون رو خریدین و چه خصوصیاتی داشت ؟
اولین کامپیوترم یک سامسونگ با پردازنده ۲۰ مگاهرتزی اینتل ۸۰۲۸۶ و ۲۵۶ کیلوبایت رم و ۴۰ مگابایت هارد و مانیتور ۱۴ اینچ بود که در سال ۱۳۷۱ خریدم. اون کامپیوتر را با اصرار فراوان بنده به پدر گرامی و سفارش و تاکید یکی از دوستان برادرم نادر (دوست عزیزم آقای رضا سجادی) موفق به خریدش شدیم.
من در آن زمان دانش کامپیوتری چندانی نداشتم و فقط در دبیرستان اندکی GW Basic فراگرفته بودم. با راهنمایی آقای سجادی کم کم با امکانات سیستم عامل DOS آشنا شدم و شروع کردم به کار با کامپیوتر و برنامه نویسی. اول با GWBasic و سپس پاسکال.دو سال بعد هم از دستمزدی که از شرکت می گرفتم یک کارت صدا خریدم.از کامپیوترهای بعدی چیز زیادی یادم نیست. آخرینش یک لپتاپ Dell Latitude D830 هست با ۲ گیگ رم و ۱۲۰ گیگ هارد که حدودا سال ۱۳۸۷ خریدم و الان هم دست پسرم شایانه. در حال حاضر یک لپتاپ ۱۷ اینچی Dell Precision M6600 دارم با ۱۶ گیگ رم و پردازنده ۸ هسته ای Core i7.
از چه سالی کار برنامه نویسی رو شروع کردین و چه پروژه هایی رو انجام دادین؟
کار را از سال ۱۳۷۵ با کارآموزی توی شرکتی که توسط یکی از نخبه های دانشگاه صنعتی اصفهان تاسیس شده بود شروع کردم. نتیجه این کارآموزی یک کتاب فنی ۲۵۰ صفحه ای شد که قاعدتا الان باید در کتابخانه دانشگاه صنعتی اصفهان موجود باشد.
کار حرفه ای را از سال ۱۳۸۰ در تهران شروع کردم و به مدت ۴ سال برنامه نویس عادی بودم. مدیر فنی شرکت به مدت ۲۵ سال در آمریکا زندگی کرده بود فعالیتهای تیم را هدایت می کرد. از این طریق بنده با تکنولوژی روز در حرفه خودم آشنا شدم. در پروژه کتابخانه ملی، برنامه نویس ارشد بودم. در دو شرکت دیگر به عنوان معمار نرم افزار کار کردم و در آخرین پروژه ام در ایران مدیر ارشد فنی بودم. در این پروژه یک سیستم تشخیص هویت مدرن در مقیاس کشوری برای اداره تشخیص هویت پلیس ایران تولید و راه اندازی شد.
الان کجایین و مشغول چه کاری هستین؟
در حال حاضر در یک شرکت آلمانی که در بخش انرژی فعالیت میکنه در شهر کلن مشغول به کار هستم. کارم هم برنامه نویسی، آموزش و مشاوره فنی هست.
عامل موفقیتتون رو چی میدونین وروزانه چند ساعت رو با کامپیوتر سپری میکنین ؟
عامل موفقیت در تحصیل را علاقه خودم به ریاضیات و کامپیوتر میدانم البته اگر پدرم اون کامپیوتر رو برای من نمی خرید شاید کلا توی این مسیر نمی افتادم. در کار هم به همچنین.اصولا به برنامه نویسی علاقه زیادی دارم. البته حمایت خانواده همیشه باعث دلگرمی من بوده و هست. علاقه من به کامپیوتر و برنامه نویسی در حدی بود که برای استخراج مطالب (که همگی انگلیسی بودند) یک دیکشنری ۵ جلدی آریان پور تهیه کردم و مدام به اون مراجعه می کردم تا معنی کلمات را بفهمم. این کار و تداوم آن باعث شد که زبان انگلیسی من در حوزه کامپیوتر پیشرفت کنه
روزانه بین ۸ تا ده ساعت پای کامپیوتر هستم. البته با اینکه به کامپیوتر و برنامه نویسی علاقه دارم، سعی می کنم بیشتر از ۸ ساعت وقت نگذارم و بقیه وقت را به خانواده اختصاص دهم. الان که خانواده حضور ندارند خوب می دانم که بهترین خاطراتم نه با کامپیوتر بلکه با خانواده ام بود.
به سایت خاندان مجدی سر میزنین و آیا مایل به همکاری با این سایت هستین؟
گهگاهی به سایت سر میزنم. سایت جالب و متنوعی از آب دراومده. دست همگیتون درد نکنه. این سایت باعث مباهات ما شده.
اگر کمکی از دستم ساخته بود خوشحال میشم کاری انجام بدم.
اگه بخواین یه عنوان برای این مصاحبه انتخاب کنین چه عنوانی رو مناسب میبینین …؟
از زاینده رود تا راین خوبه؟ (در حال خندیدن و از روی شوخی)
ولی به نظر من که خوبه و همین عنوان رو برای مصاحبه میزنیم …
ممنون از اینکه وقتتون رو در اختیار ما قرار دادین براتون آرزوی موفقیت روز افزون رو داریم …
در آخر اگر نکته ای باقی مونده با خوانندگان سایت در میون بگذارید …
از شما و همه دست اندر کاران سایت سپاسگذارم و برای همه شما آرزوی موفقیت روز افزون دارم .

10370692_573943502717016_1715805450_n 10396355_573944272716939_1236297184_n 10417086_573943926050307_260328692_n

برچسب ها : ,   

  

این مطلب ۱۳ دیدگاه دارد

براى شماوهمسرعزىزم ارزوى توفىق روزافزون دارم



بهت افتخار میکنم برادر عزیزم. <3



آرزوی موفقیت روزافزون برای ایشون و خونواده محترمشون



دایی جونم همیشه موفق باشی ایشالا همون جا دکتراتو هم میگیری خیلی دلمون واسه هر سه تاتون تنگ میشه



“کسی که بی سرو صدا باعث افتخاره “اگه دست خودم بود این عنوان رو برای نوشته انتخاب میکردم



قصد دخالت در زندگی کسی را ندارم که سخت از این کار بیزارم ولی از آقای شهرام جاوید نیا سوالی دارم علت رفتن شما ار ایران به آلمان چه بود گرفتن مدرک دکترا؟ در ایران با توجه به اینکه فردی ساعی از نظر درس خواندن هستید خیلی راحت به این امر دسترسی پیدا می کردید
حقوق بیشتر؟ که الحمدالله در این مورد کمبودی نداشتید
موقعیت اجتماعی؟بهترین موقعیت را در کشور خودت دارا بودید
حال به هر دلیلی که رفته اید بماند فکر مادر ۸۲ساله خود نبودی که در این وضعیت او را تنها گذاشتید مادری که سه پسر از دست داده و محتاج محبت های بی دریغ شماست مگر چقدر عمر آدمی است که آنرا در دیار غریب صرف نمایید؟



من برای اولین باره که اومدم توی سایت و یه مطلب رو خوندم و به جرات میگم سرریز از بغض و غرورم از این که عموی عزیزم رو توی این جایگاه میبینم.برات آرزوی بهترین ها رو دارم عمو جون.



شهرام جان امید دارم هر کجای این جهانی سالم وسلامت باشی.ذر ضمن یادت نره هنوز هم عید سال نو منتظرتونم.



از همه عزیزان به خاطر اظهار لطفشان سپاسگذارم



اقا شهرام سلام . من همواره از شما به عنوان شخصی باهوش یاد کرده ام و مطمئنم در این راه نیز موفق خواهید شد. برای خود و خانواده ات ارزوی بهترین ها را دارم .



منم با اقا محمدحسن موافقم تو ایرانم میشه به بهترین درجات رسیدچرا غربت؟



ایشالله که سربلند و موفق باشند.



ناز بهار جان ایشون خودشون دوست داشتن برن اونور وگرنه اینجا هم موفق بودن



ارسال دیدگاه

نظر شما :